زنده ام به امید مردن
  
 
 
آبان 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 20 آبان ماه سال 1385
ای انسان

ای انسان

 

تومی پنداری که جسم کوچکی هستی

 

ولی بدان و آگاه باش

 

که در درون تو جهان بزرگی نهفته است

 

و تو آن را در اعماق وجودت نهان کرده ای

 

خلقت تو از آسمان است و تو می توانی

 

خورشید وماه را به تسخیر خود در آوری…

 

خود را دریاب و از آن

 

 در راه سعادت خود بهرمند شو

 


 
دوشنبه 22 اسفند ماه سال 1384
چرا تنهایم

بار خدایا

دیگر ندارم حرفی برای گفتن

نمی گویم که بی نیازم

چون اگر بودم برای تشکر هم که شده حرفی برای گفتن داشتم

نمی گویم که محتاجم

چون اگربودم برای رفع حاجت حرفی برای گفتن داشتم

نمی گویم که بی دردم

چون اگر بودم  بهر سپاس سخنی می گفتم

نمی گویم که دردمندم

چون اگر بودم بهر دوا سخنی می گفتم

می گویم و میدانی که من

دردمند بی دردم

محتاج بی نیازم

 میدانم و میدانی که من

محتاج گوشه نظر توام

دردمند اندکی محبت توام

نمدانم چرا فکر میکنم مرا از درگاه خود رانده ای

شاید اشتباه میکنم...!!؟

پس درستش را به من بگو

چرا تنهایم


 
چهارشنبه 23 آذر ماه سال 1384
من متعلق به کجاهستم

درد تمام وجودم را گرفته

 

روح وجسم هردو خسته و ناتوانند

 

روح از بار تحمل ناپذیر جسم

 

جسم از بار تحمل ناپذیر روح

 

علاجی نمی بینم  جز اینکه این دو  از هم جدا باشند

 

هرکدام بسویی

 

روح به آسمانی  که وجودش از آنجاست

 

جسم به خاکی که وجودش از آنجاست

 

راستی که این دو عنصر را به یک جمع کرد

 

در کدامین فرمول  ریاضی یک +یک می شود یک

 

با کدام فرمول شیمی  میتوان این دو را با هم ترکیب کرد

 

هیچ شباحتی بین این دو نمی بینم

 

روح همیشه آسمانی و جسم خاکی

 

از ترکیب این دو عنصری  وجود آمد بنام عشق

 

بهترین آن عشق خدا به مخلوق

 

بدترین آن عشق مخلوق به دنیا

 

عشق خود ترس را آفرید

 

بالاترین آن ترس خدا ازاینکه نکند مخلوقش سر کشی کند

 

بدترینش ترس مخلوق از مرگ

 

ترس خود بخشش را آفرید

 

بالاترین آن بخشش خدا نسبت به مخلوق

 

تا از مرگ نترسد و به سوی اوبرگردد

 

بدترین آن بخشیدن آخرت به عشق دنیا توسط مخلوق

 

نمی دانم از آسمانم یا زمین

 

اگر آسمانیم در زمین چه می کنم

 

اگر زمینیم پس در آسمان به دنبال چه می گردم

 

به راستی من کی هستم

 

وجودم از کجاست

 

درد من همین است که باعث شده تمامی دردهایم رافراموش کنم

 


 
چهارشنبه 16 آذر ماه سال 1384
خدایان دروغی

خداوند موجودی را آفرید از جنس انس عزیزش داشت

با دانشی کمی کمتر از خود

او را آدم نامید

این مخلوق تا دریافت که بالقوه خداست

با خدا که دراوج اقتداراست به مقابله برمیخیزد

سرکشی می کند

خدا که اورا عزیز می دارد

برای این تمرد او کیفردرنظرمی گیرد

اورا ازدرگاه خود رانده و به زمین میفرستد

وبرای بازگشت او بهشت خود را وعده می دهد

اما آدم اظهار پشیمانی وتوبه نمی کند

پس از رانده شدن ازدرگاه خدا

زندگی آزاد را تجربه می کند

این سرپیچی آدم سرآغاززندگی انسان است

انسانی که  پیش از پیش خود را فراموش کرده

خود را از خدا دورترو دورتر میکند

 آفریدگار خودرا به فراموشی می سپارد

هرروزبیشتراز روزقبل به دانش خود می افزاید

ادعای خدایی می کند

ازیادبرده که همانند بهشت (جهنمی هم) وعده داده شده

یرای کیفرتمرد انسان بعد از وعده بهشت

همان گونه که رحمن ورحیم است

جبار نیز هست

 بداند وآگاه باشد

جاودانگی خاص خداست وانسان فانی


 
یکشنبه 6 آذر ماه سال 1384
گفتگو با خدا

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم

پرسیدم: ((چه چیز بشر شمارا سخت متعجب می سازد؟))

خدا پاسخ داد :(( کودکی شان))

اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند،

عجله دارند بزرگ شوند

وبعد دوباره پس از مدتها ، آرزو می کنند که کودک باشند.

اینک آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول بدست آورند.

وبعد پولشان را از دست میدهند تا دوباره سلامتی خود را بدست آورند

وحال را فراموش می کنند

وبنا بر این نه در حال زندگی می کند و نه در آینده

اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند

و به گونه ای می میرند که هرگز زندگی نکرده اند.

ـ پرسیدم می خواهی کدام درسهای زندگی را انسانها بیاموزند

او گفت:((بیاموزند که آنها می تواند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد))

همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که

اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.

بیامورند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند؟

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخمهای عمیق

در قلب آنان که دو دو ستشان داریم ، ایجاد کنیم

اما سال ها طول می کشد تا آن زخمها را التیام بخشیم

بیاموزیم ثروتمند کسی نیست که بیشترین را دارد،

ـکسی است که به کمترینا نیاز دارد.

ـ بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها ر دوست دارند

ــ فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند

بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند

و آن را متفاوت ببینند.

بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند،

بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.

 

 

 


 
پنجشنبه 21 مهر ماه سال 1384
نی

یاد ندارم آهنگ دلم را جز آنکه با نـــی همنواز باشد

یاد ندارم شادیم را جز آنکه با غصه همراه باشد

یاد ندارم همرهم را جز آنکه دشمن من یار باشد

یاد ندارم آزادیم را جز آنکه در اسارت خوار باشد

یاد دارم خدائی را که به بزل و کرمش

آهنگ شادیم همره آزادیم باشد




 
سه شنبه 22 شهریور ماه سال 1384
فردا

یادم باشد فردا حتماْ
دورکعت راز بگویم با او ٬ بخواهم ازاو که مرا دریابد
ودل از هرچه سیاهی است بشویم فردا
یادم باشد فردا حتماْ
صبح بر نور سلامی بکنم
سیصدوشصت و چهار غفلت را فراموش کنم
سینه خالی کنم از ٬ کینه این مردم خوب
وسلام بدهم بر خورشید
یادم باشد فردا دم صبح خواب را ترک کنم٬
زودتر برخیزم چای را دم بکنم٬ ودرایوان حیاط سفره راپهن کنم
در جوار گل یاس٬ نان و چای بخورم
برکت را بتکانم به حیاط یاکریمی بخورد
یادم باشد فردا حتماْ
 ناز گل را بکشم٬ حق به شب بو بدهم
 ونخندم به ترک های دل هر گلدان چوبدستی به تن خسته گل هدیه کنم
حوض را آب کنم و دعایی به تن خسته این یاغ نجیب
یادم باشد فردا حتماْ
به دل کوزه آب ٬ که بدان سنگ شکست بستی از روی محبت بزنم
تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند ٬ آبرویش نرود
رخ آینه را به آهی بشویم تا که مرا نشاند در خویش
و من در آینه خواهم خندید خاطر آینه از اخم به تنگ آمده است
یادمن باشد از فردا صبح جور دیگر باشم
 بد نگویم به هوا ٬آب٬زمین ٬ مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هرچه گذشت٬ خانه دل را بتکانم از غم
 وبه دستمالی از جنس گذشت بزدایم دیگر تاری کرد کدورت از دل
مشت را باز کنم تاکه دستی گردد وبه لبخندی خوش
 ٬ دست در دست زمان بگذارم
 یادم باشد فردا دم صبح بر نسیم از سر صدق سلامی بدهم
وبه انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است ٬ زندگی بایدکرد ٬ گرچه دیراست ولی...
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم٬ شاید به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم بردل ولحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح مهربانی خود را عرضه کنم 
یک بغل عشق از آن جا بخرم
یادم باشد فردا حتماْ
به سلامی دل همسایه خود را شاد کنم٬ بگذرم از سر تقصیر رفیق
بنشینیم دم در٬ چشم بر کوچه بدوزیم با شوق
تاکشاید برسد همسفری ٬ ببرد این دل مارا با خود
وبدانم دیگر قهر هم چیز بدی ست
یادم باشدفردا حتماْ
باور این را بکنم که دگر فرصت نیست
وبدانم اگر دیر کنم ٬ مهلت نیست مرا
وبدانم که روزی خواهم رفت
وشبی هست مرا که نباشد پس از آن فردایی
یاد من باشد بازاگر فردا٬ غفلت کردم
آخرین لحظه فرداشبمن به خود باز بگویماین را
یادم باشد فردا حتماْ
دورکعت راز بگویم با او صبح بر نور سلامی بکنم
پرده را از پنجره ها بردارم 
آه ـ ای غفلت هر روزهء من
من به هر سال که بر من بگذشت
غرق اندیشه آن فردایی که نخواهد آمد

می نشانم بر جامهء عمر

سیصدوشصت و پنج غفلت را


 
پنجشنبه 3 شهریور ماه سال 1384
زندگی یا خودکشی

از زندگی خسته شدم! بریدم!!!

راهی جز خودکشی برایم نمونده...

راستی چگونه باید خودکشی کرد ..؟



اگر من خودکشی کنم چکسانی نارحت می شوند؟
دوستدارانم !

اگرخودکشی کنم چکسانی خوشحال می شوند ؟
دشمنانم !

چرا باید کاری را بکنم که دوستدارانم ناراحت و دوشمنانم خوشحال شوند

نه این نشد

بایدکاری بکنم دوستدارانم خوشحال و دوشمنانم ناراحت شوند

فهمیدم زندگی بایدکرد

پس میمانم ؛ زندگی میکنم به امید روزی که دشمنام به دوستدارانم بپیوندند

وتولد دوباری خودم را جشن میگیرم






 
پنجشنبه 3 شهریور ماه سال 1384
فرمول تکامل perfection eduction

perfection eduction

انسان برای رسیدن به (تکامل perfection) این آرزوی همیشگیش باید مراحل( رشدGrowth) با موفقیت پشت سر بگزارد
ما اگر رشد را یک نردبان درنظر بگیریم همان گونه که رشد میتواند سیر صعودی داشته باشد می تواند رشد نظولی هم داشته باشد لیکن این امر انسان را به پائین ترین حد ممکن میرساند
حال برای اینکه بتوانید میزان رشد وصعودی و نظولی بودن ان را بدست آوریم من یک فرمول پیشنهاد میکنم

پتانسیل فکری + پتانسیل جسمی = توان (Ability)

آموخته های خود + آموخته های دیگران =
تجربه (Axprrience)

نیازهای خود + نیازهای جامعه =
احتیاج(need)

( توان + تجربه + احتیاج )*زمان = (+-)رشد =>تکامل

pxrfection<= growth(+-) = time*(ab+ax+n) = perfection eduction



پس همه باهم
درس از گذشته ـ نیاز امروز ـ بسوی فردا


 
سه شنبه 1 شهریور ماه سال 1384
طاعون نامردان

مرا بـاد خـــزان بـاخــود به یغــــما برد



                        مرا طاعون نامردی به صحرای فنا برد






   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 16683


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها